مدت زمانی است که نامهربان شده ایم ، چرا؟
نمی دانم ، رفتارهایی نم نمک دارد بر رفتار ما اضافه می شود و بعد تبدیل به عادت می گردد که در زشتی آن تردید نمی توان کرد مثل نامهربانی ، غرور ، قهر و غضب ، دل شکستن ، فخر فروشی ، بی رحمی ، کینه و ... واقعا ما را چه شده است ؟
که گرفتار چنین عارضه ای شده ایم مجموعه ای از خصلت های ناپسند ما را احاطه کرده است و ما غافل و بی تفاوتیم.
روزهای انقلاب و پس از آن دفاع مقدس را به یاد می آورید ؟ به برکت خون هایی که ریخته شد چطور به هم گره خورده بودیم چقدر با هم متحد بودیم ، قدر یکدیگر را می دانستیم ، یار هم بودیم ، کینه ها و عداوت ها را کنار گداشته بودیم و بر نفس خود غالب بودیم . یادتان می آید که رمز موفقیت ما وحدت کلمه بود و با اتحاد و همدلی از همه توطئه ها به سلامت گذشتیم .
اکنون باید از غرور بترسیم و نگذاریم این بیماری مهلک ما را گرفتار خود سازد ، اگر غفلت کنیم دیر یا زود نابود می شویم.
در آن سال ها ، مدیران ما با رویی گشاده و احساس مسئولیتی وصف ناپذیر در صدد رفع مشکلات و پیگیری نیازهای مراجعین بودند تا رضایت آنان حاصل شود. در اتاق هایشان باز بود و فضای معنوی و نورانی حاکم بر سازمان ها و ادارات هر مراجعه کننده ای را تحت تاثیر قرار می داد و لبخند رضایت بر لب همه مراجعین مشاهده می شد.
دیروز در برخورد با کارکنان دارای قصور و تقصیر اما نادم و پشیمان ، رافت اسلامی مبنای قضاوت مدیران سازمان های ما بود بنابر این راه های قهر و غضب و نامهربانی مسدود می گردید و کینه محلی برای اعراب نداشت چون زمینه آن فراهم نبود. امروز چگونه بر خورد می شود ؟ آن روزها بهترین ها برای تصدی مسئولیت های مختلف انتخاب می شدند و داشتن روابط و وابستگی ها ی خطی و حزبی باعث نمی گردید که هر فردی ولو ضعیف و ناتوان در راس مسئولیت قرار گیرد و کارخانه های تولید نارضایتی تشکیل گر دد و بالاخره این که عدالت بود ، تبعیض نبود ، تعهد بود و تخصص هم بود ، تظاهر و چاپلوسی نبود با حداقل امکانات راندمان کار بالا بود . تجملات و دکوراسیون شیک نبود ، محبت بود و خشونت و بدرفتاری نبود در یک کلام همه زیبایی ها بود و زشتی نبود یادش به خیر ، بیایید قدر همدیگر را بدانیم و مهربانی را از هم دریغ نکنیم ، به جای سنگ اندازی و دشمنی به خودمان سنگ بر گرده دشمنان این ملت بزنیم اگر زورمان به تورم و گرانی و بیکاری نمی رسد مهربانی و عاطفه و دوستی که خرجی ندارد.
این مطلب را با فرازی کوتاه از کتاب ارجمند صحیفه سجادیه به پایان می بریم :
« ... پروردگار من ! مقرر فرمای که دست های من در خیر و صلاح مر دم به کار افتد و همچنان دست کارگر مرا از منت گذاری و دل آزاری ایمن دار و زبان مرا از خودستایی و تفاخر خاموش فرمای ....» آمین
پر سش مهر (7)*
مهرورزی
چه کنیم که یکدیگر را دوست داشته باشیم؟
ای واژه زیبا و دوست داشتنی ! می خواهم با توصیف زیبایی های تو این اوراق را پر سازم. می خواهم قلبم را که سرچشمه ی آهنگ های زندگی است از تو پر کنم.
طپش قلبم را که طبل عصیان و بی همدمی بود با آهنگ نوازشگر تو ، ساز کنم.
زندگی هنگامی خوشایند و دوست داشتنی است که افسانه اش با قلم محبت سروده شود و لحظه هایش با مهرورزی و دلنوازی سپری گردد.
چقدر دوست داشتنی است فضای خانه ها را با نسیم نوازش و عطر محبت دلاویز کردن !
غبار کینه ها را با زلال مهر زدودن ! گرد کدورت را با باران مهربانی شستن !
ای مهر و محبت ، تو قندیل مقدسی هستی که از منشور بلورینش نور خدا می تابد و هستی را گرمی و روشنایی می بخشی تو همه چیز را معنا می دهی و با چهره زیبا و دلپذیرت مرا به سوی خدا می کشانی . تنها تو هستی و تنها تو می دانی که چسم درهم شکسته من اکنون نیازمند توست.
راستی در این ده روزه ی مهر گردون ، و دو روزه ی عمر فانی ، که در بارش قضا و تازش قدر ، امروزش فردایی ، و فردایش فرداهای دیگری ندارد چه باید کرد ؟ و کتاب زندگی های کوته و بی اعتبار را با کدامین واژه ها باید نوشت ؟ با واژه های دل آزاری ؟ یا با واژه های وفاداری ؟ راستی کدامین کتاب زندگی ، دوست داشتنی تر و خواندنی تر است ؟
کتابی که واژه واژه اش مهر و مهرورزی است؟ یا کتابی که هر کلمه اش معنی عداوت و دشمنی ؟
لحظه ها چه با شتاب می گذرند ! دیروز گذشت ، فردا موجود نیست ، پس امروز که هستیم قدر یکدیگر را بدانیم و همدیگر را از محبت سیراب کنیم، و برای آنان که با نگاه های حسرت بار و پر التماس ، مهروزی را تمنا می کنند، مهربانی را ، عاطفه و محبت را هدیه کنیم.
آهای ، پدران ، مادران ، فرزندان ، خواهران و برادران ! همین امروز که هستید ، قدر یکدیگر را بدانید، فرصت را مغتنم شمارید ، و بودن خویش را بها دهید و هر مهری و محبتی دارید به یکدیگر نثار کنید که خداوند عمر دوباره نمی دهد. آری همدیگر را دوست بدارید به همدیگر امروز محبت و مهرورزی کنید که فردا خیلی دیر است.
کودکان محتاج محبتند ، جوانان شیفته محبتند ، همسران زنده محبتند ، همه نیازمند محبتند و پیران از همه محتاج تر .
دوست دارم دنیایی را که در آن دل ها به مهربانی خو کنند ، و گلشن جان ها با زلال جویباران محبت صفا گیرد . دوست می دارم آن دیاری را که مردمانش غمخوار هم و یار و یاور هم باشند ، و خانواده ای را که در آن نور محبت و روشنایی مهر بتابد ، و روح مهربانی پیوسته در آن جاری شود ، و همگی در رفتار و گفتار خود ، قصه ی مهر گویند و قصه وفا شنوند و همه قدر یکدیگر را بدانند و کریمانه بر همدیگر جان فدا کنند.
ای کاش ، خانه ها ، خانه ی مهر و محبت بود ! کوی ها ، کوی مهر و محبت . کشورها ، کشور مهر و محبت و دنیا ، دنیای مهر و محبت.
ای کاش در دنیایی زندگی می کردیم که حکومتش حکومت انسانیت بود ! ملیتش مهربانی ! قانونش دوستی و صمیمیت ! فرهنگش انسان نوازی و بشر دوستی ! و شعر و شعار خلایقش مهرورزی !
ای کاش ، دنیایی داشتیم بی مرز و بی امتیاز ! بی جور و جفا ! بی جنگ و جدل ! بی ظالم و بی مظلوم ! که در جای جای آن همه قانون ها و همه آیین ها با معیارهای مهر به انسانیت ارزیابی می شد و زندگی همه خلایق بر پایه ی محبت استوار می گردید و هیچ قانونی بر آن حکم نمی راند مگر قانون مهرورزی ! و کسی بر آن حکومت نمی کرد مگر رحمت و عدالتی که آیین نامه اش را پروردگار نوشته است.
و حال بیایید زلال جویباری باشیم در کویر زندگی ، لبریز از عاطفه و محبت ، و روان بر سرزمین دل ها که انسانیت و مهرورزی را انتظار می کشند.
می توانیم ابری باشیم پر از باران محبت ، و پر از عشق به انسانیت ، و بباریم بر کویر زندگی ، پر بار و بخشنده ، صمیمی و سخاوتمند ، و روان بر هر سو که راهی است.
باید شعر بلندی باشیم بر شعار محبت ! که نفوذ کند در شعور انسان ها و اثر کند در دل های سنگی که لذت مهرورزی را هرگز امتحان نکرده اند.
چه خوب است همه ی انسان ها ، انسانیت را آرزو کنند ! و حتی یکبار هم که شده با مضراب مهرورزی ، در ساز دل ها سرود انسانیت را بنوازند.
اگر دیوانی باشیم پر از شعر محبت و کتابی آکنده از درس مهرورزی ، دیگران می آموزند آیین وفا و رسم مهرورزی را .
خدایا ! خداوندا :
قلب ما را کانون گرم مهرورزی بفرما.
* نثر ادبی که مطالعه فرمودید پس از فراخوان ملی پرسش مهر(7) توسط اینجانب تهیه گردید و به ستاد پرسش مهر (7) مستقر در سازمان آموزش و پرورش شهر تهران ارسال شد. این اثر موفق به دریافت لوح تقدیر به شماره 3/78766 به تاریخ 27/3/86 از سوی سازمان آموزش و پرورش شهر تهران شده است.
توپ گرد
دربی 63 هم تمام شد ، بعد از آن همه کرکری خواندن ها و امیدوار کردن استقلالی ها توسط مدیر عامل ، سر مربی و سایر اعضای کادر فنی مبنی بر اینکه استقلال برنده بازی دربی است و ما پرسپولیس را مثل آب خوردن می بریم طرفداران متعصب و پر و پا قرص استقلال باز هم دلشان شکست و نومیدانه ورزشگاه آزادی را در غروب یکشنبه 22/7/86 ترک کردند و با غضب و عصبانیت از پای تلویزیونها بلند شدند، هنوز لیگ سال گذشته و مجموعه عواملی که دل هواداران استقلال را خون کردند فراموش نکرده ایم. همه صاحب نظران بر این باورند که مشکلات مدیریتی باعث گردید تیمی که تا هفته های آخر در کورس قهرمانی حضور داشت یکباره تا رده چهارم جدول رده بندی نزول کند و نتواند رضایت خیل عظیم طرفدارانش را به دست آورد. حضور مجدد فتح ا..زاده خویی در راس هرم مدیریتی باشگاه و تشکیل هیات مدیره جدید که اعضای آن بدون دعوا و اختلاف با هدف خدمت به استقلال گرد هم جمع شدند امید به روزهای بهتر و موفق تر را در دل هواداران فهیم تیم زنده کرد. در فصل نقل و انتقالات آقای مدیر عامل و معاونین ایشان تلاش وافری در تمدید قرارداد بازیکنان استقلال در یک سو و جذب نفرات جدید و کارآمد از باشگاه های دیگر داشتند که بعضا پرسپولیس هم روی آنها نظر داشت (مانند برهانی، منتظری، بیاتی نیا و..) جذب نماید و استقلال را برنده بازی نقل و انتقالات کنند. اقدامات سازنده شما و بمب های بی صدایی که ترکاندید سبب گردید هواداران استقلال یعنی سرمایه های عظیم و بی منتی که حمایت خالصانه آنها به تیم نیرو و نشاط می دهد برای تماشای اولین تمرین تیم محبوبشان سر از پای نشناسند. تا اینجای کار همه چیز منطقی و سیستماتیک پیش رفت و مشخص شد تفاوت مدیری مثل آقای فتح ا.. زاده با مدیران قبلی در چیست. پس از معرفی ناصر حجازی به عنوان سر مربی از گوشه و کنار و منابع موثق شنیدیم که مجید نامجوی مطلق و رضا احدی به عنوان مربی منصوب خواهند شد و آقای حجازی را در مسئولیت بزرگی که پذیرفته است یاری خواهند کرد اما این اتفاق به دلایل نامعلوم نیفتاد و ناگهان خبردار شدیم که صمد مرفاوی و صادق ورمزیار به عنوان مربیان استقلال منصوب شدند ! نگارنده و بسیاری از کارشناسان اعتقاد دارند که ریشه مشکلات و گرفتاری های استقلال ارتباط مستقیمی به وزن کادر فنی و یا به عبارت دیگر نیمکت استقلال دارد و گرنه باشگاه استقلال همه فاکتورهای لازم را برای موفقیت و حضور مقتدرانه در لیگ در اختیار دارد بنابراین نه می توان به فلان بازیکن و فلان داور و زمین تمرین خرده گرفت و نه می توان عامل شکست ها و امتیازات از دست دادن ها را به شانس و بدشانسی و داشتن چهار یا پنج بازیکن مصدوم و نیمه مصدوم ارتباط داد. هیچ ایرانی و اهل فوتبالی نمی تواند منکر توانایی ها و ارزش های ناصر حجازی در دوران بازیگریش باشد حال چه استقلالی باشد و چه پرسپولیسی. حجازی اسطوره و از افتخارات ملی فوتبال ماست و شاید مانند او در فوتبال ما دیگر هرگز یافت نشود اما نمی شود واقعیت ها را کتمان کرد و به خاطر دوستی ها و رفاقت ها و امثالهم بر ضعف ها و اشکالات سرپوش گذاشت ، ناصر حجازی در مقام مربی در طول همه سال هایی که با تیم های مختلف کار کرده است دارای کارنامه موفق و برجسته ای نیست ، اوج موفقیت حجازی با همین تیم استقلال است که توانسته نایب قهرمانی جام باشگاه های آسیا را به دست آورد وگرنه وی در تیم های اصفهانی ، تبریزی ، اهوازی و این اواخر نساجی مازندران که در لیگ آزادگان حضور دارد هرگز نتوانسته است خود را به عنوان یک مربی توانا ، با دانش روز و قابلیت های فنی بالا مطرح و اثبات نماید زمانی که او سکان هدایت آبی ها را در اختیار گرفت نزد هواداران استقلال از محبوبیت ممتازی برخوردار بود ، طرفداران استقلال هرگز انتقادهای آتشین او را از نحوه فعالیت و کارکرد امیر قلعه نوعی جدی ترین رقیب وی را از یاد نمی برند اما با کمال تاسف حجازی مدل 86 نشان داد که با حجازی مدل های گذشته تفاوت عمده ای ندارد چرا که با هدایت و رهبری او استقلال با وجود آن همه ستاره و بازیکن آینده دار پس از 9 هفته تنها با 10 امتیاز در رده یازدهم جدول رده بندی جا خوش کرده است که برای هر استقلالی متعصب و دلسوز جدا مایه تاسف است به هر صورت به نظر می رسد بیش از آن که ناصر حجازی را مسئول و مسبب ناکامی های استقلال بدانیم و دایم بر او بتازیم سوالاتی را با مدیر عامل استقلال مطرح کنیم. به امید این که ایشان به ابهامات موجود پاسخ قانع کننده ای دهند.
از ایشان سوال می کنیم آقای دکتر واقعا در استقلال تحت مدیریت جنابعالی چه می گذرد ، این که می گویند شما هم مثل ناصر خان روحیه و روش هایتان تغییر نکرده درست است ؟ حتما یادتان نرفته در دوران مربی گری رولند کخ عواملی باعث گردید که مربی آلمانی با وجود همه تلاش هایش در نتیجه گیری موفق نشود و عاقبت چه بر سر استقلال آمد آیا تاریخ در حال تکرار است ؟ شما بهتر و بیشتر از هر کسی می دانید تماشاگر تیم های استقلال و پرسپولیس از تیم محبوب شان برد و پیروزی می خواهند بازی زیبا و مقتدرانه می خواهند و تحمل ناکامی و تلخی باخت های مکرر را ندارند ، از شما می پرسم اگر تیم فعلی در اختیار صمد مرفاوی یا هر کس دیگری بود آیا باز هم جنابعالی صبورانه حمایت می کردید و هواداران را توصیه به صبر و دل بستن به آینده ، اگر قرار بود که تیم استقلال در رده یازدهم جدول لیگ 86 باشد و از دروازه بان گرفته تا ساختار دفاعی تیم و وضعیت میانه میدان و آرایش تیمی و نحوه بازی مهاجمان و عدم انسجام تیمی و ناهماهنگی بین بازیکنان و مشکلات عدیده فنی پس از گذشت 9 هفته از لیگ چه لزومی برای جذب بازیکنان اسمی و آینده دار و تامین تدارکات مناسب و حتی تغییر کادر فنی و مدیریتی بود؟ به نظر شما چه کسی یا کسانی باید مشکل گل زنی تیم به خصوص اشکالات ضربات آخر را حل نمایند ، چرا فاصله خطوط سه گانه تیم در اغلب دقایق بازی ها بسیار زیاد است و برای رفع آن چه باید کرد؟ شرح وظایف بازیکنان ر ا چه کسی و بر اساس چه سیستمی تهیه و تشریح نموده است؟ تا کی باید دفاع تیمی و آرایش دفاعی دارای نقص و اشکال باشد و تیم های حریف با یک آنالیز ساده بتوانند در عمق دفاع تیم استقلال نفوذ کرده و مبادرت به گل زنی نمایند ، تا چه زمانی استقلال می خواهد فقط با بازی مستقیم به گل برسد؟ اصولا تاکتیک استقلال در رسیدن به به گل و دروازه حریف چیست؟ آیا روی ضد حملات و یا بازی های تک ضرب و ترکیبی و یا ضربات ایستگاهی در تمرینات کار علمی متناسب با شرایط تیم استقلال انجام می شود و دست آخر این که نحوه تمرینات استقلال با تیم های صاحب نام که مربیان آنان دارای دانش روز فوتبال می باشند چقدر شباهت و چقدر فاصله دارد و هزاران سوال دیگر که از حوصله این نقد خارج می باشد ، آقای حجازی پس از بازی دربی و با همه امیدواری هایی که به هواداران برای برد پرسپولیس به راحتی آب خوردن داده بودند اعلام داشتند : «لیگ نشد در جام حذفی قهرمان می شویم» و شما فرموده اید : «برای حفظ حجازی برنامه سه ساله داریم» بیان این مطالب موجب سر رفتن کاسه صبر هر هواداری می شود و این احساس تقویت می گردد که با خانواده بزرگ استقلال صادقانه رفتار نمی شود و تیم را عملا در مسیر خصوصی اداره می کنید. شخصا شما را فردی صادق و مردمی می دانم و نمی خواهم باورهایم را نسبت به شما تغییر دهم شما درد استقلال را می دانید ولی نمی دانم چرا نمی خواهید درمان کنید. شاید آستانه تحمل جنابعالی و هیات مدیره آنقدر بالا باشد که رده اول جدول با رده یازدهم خیلی تفاوتی نداشته باشد ! ولی آقای دکتر به خاطر مسئولیتی که در باشگاه دارید اجازه ندهید با احساسات پاک هواداران بازی شود و حرمت حجازی و حجازی ها شکسته گردد مشکلات را جدی تر بگیرید و تیم را دریابید که فردا خیلی دیر است.
- ایران ورزشی مورخ 23/7/86 صفحه اول
- ایران ورزشی مورخ 23/7/86 صفحه اول

عکس از : یونیسف
امروزه سهم کتاب و کتاب خوانی که کارشناسان آن را "قلب مدرسه" می دانند چگونه است، آیا فاکتورهایی از قبیل سرانه فضای کتابخانه، سرانه کتاب، تخصص کتابداران، کیفیت کتاب های کتابخانه ها و .... با استانداردهای جهانی و معیارهای داخلی مطابقت دارد یا خیر. مطابق با آخرین بررسی های صورت گرفته درصدی از واحدهای آموزشی ما در سه مقطع تحصیلی هنوز فاقد فضای کتابخانه می باشند. البته چند سالی است که سازمان نوسازی و تجهیز مدارس کشور مکلف شده هنگام ساخت مدرسه فضایی را به عنوان کتابخانه در نظر گیرد، اما این موضوع به خودی خود نمی تواند باعث رونق و ساماندهی کتابخانه ها گردد، زیرا در مواردی مدرسه با کمبود شدید فضا مواجه است بنابراین مدیر حق دارد که فضای کتابخانه را تبدیل به کلاس درس نماید تا بتواند جوابگوی هجوم دانش آموزان جهت ثبت نام باشد. یکی دیگر از مشکلاتی که باعث به حاشیه راندن کتابخانه مدارس شده است استقرار کتابخانه در طبقه سوم ساختمان است در حالی که طبق استانداردهای معتبر جهانی برای دسترسی آسان و ساده، کتابخانه الزاما باید در طبقه همکف ساخته شود و به هیچ وجه مجوز جابجایی و تغییر کاربری آن داده نشود، به جز موضوع فضای کتابخانه که به طور مختصر به آن پرداخته شد، موضوعات دیگری نیز دارای اهمیت فراوان می باشند که مهمترین آنها نقش کتابداران در مدیریت علمی کتابخانه هاست. همه ما می دانیم که اگر کتابداری و انتخاب کتاب مناسب دانش آموزان متناسب با شرایط سنی و علمی آنان، چیدن و طبقه بندی کتاب ها و بسیار یامور دیگر علم و دانشی است که برای توسعه سرمایه های انسانی که مقصود و مراد دانش آموزان هر کشور هستندتوسط متخصصان و صاحب نظران این علم ترویج می شود. در حال حاضر در کتابخانه بسیاری از مدارس انبوهی کتب غیر مفید وجود دارد که به لحاظ محتوایی سالهاست که از تاریخ مصرف آنها گذشته و مطالب آن هیچ جاذبه و یا تناسبی با وضعیت سنی و نیازهای سنی دانش آموزان مدرسه ندارد و با دانش و مطالب روز فاصله بسیاری داراست. طبق قانون هر مدرسه ای که بیش از سه هزار جلد کتاب داشته باشد،حق داشتن یک کتابدار را دارد. آخرین مطالعات انجام شده نشان می دهد که اکثریت کتابداران حاضر در مدارس فاقد تحصیلات علوم کتابداری می باشند. از سوی دیگر عده ای که در علوم کتابداری متخصص هستند عمدتا در کتابخانه ها فعالیت ندارند به دلیل عدم برخورداری از مزایای شغلی و ارتقای شغلی در سایر بخش ها فعالیت می نمایند.
حضور فعال یک کتابدار متخصص در کتابخانه به عنوان مسئول و متولی کار باعث می گردد 1- کتاب ها با سلیقه مدیران و بدون پشتوانه کارشناسی تهیه و خریداری نگردد 2- در صورت محدویت فضای مدرسه محلی هر چند کوچک و بعضا سیار برای کتابخانه در نظر گرفته شود 3- سیستم کتابخانه های مدارس چه به لحاظ فرم و چه محتوا با حضور کتابدار علمی تر گردد 4- انگیزه و اشتیاق دانش آموزان به امر مطالعه و کتابخوانی و اخذ مشاوره از کتابدار متخصص تقویت شود 5- کتابدار در امر تهیه کتاب مجموعه سازی را در دستور کار قرار خواهد داد تا بتواند پاسخگوی علایق و سلائق مختلف باشد مضافا به این که برپایی نمایشگاه های کتاب در مناسبت های ملی و مذهبی و با استفاده از دانش و تخصص کتابدار کتابخوانی را ترویج و به مدرسه شور و نشاط فرهنگی بخشد بنابر این به نظر می رسد نیروی انسانی متخصص می تواند به میزان بالایی مشکلات کتابخانه ها را مرتفع سازد مشروط بر این که مدیران مدارس نگرش مثبتی داشته باشند و کتابدار را مورد حمایت جدی قرار دهند ، خلاصه این که اگر مدرسه ای کتاب نداشته باشد ولی دارای کتابدار واجد شرایط باشد می تواند آرام و پیوسته مدرسه را از نعمت داشتن کتابخانه بهره مند سازد با همه این ها اختصاص اعتبار مالی برای کتابخانه ها و حمایت دستگاه هایی مانند شهرداری آهنگ رشد و گسترش کتابخوانی را سرعت خواهد بخشید.
پنج اکتبر از سوی یونسکو روز معلم نامیده شده است. در چهل و چهارمین اجلاس وزرای آموزش و پرورش که در سال 1994 در شهر ژنو برگزار شد دبیر کل وقت، فدریکو مایور پیشنهاد داد که مجمع روزی را به نام روز معلم تصویب و نامگذاری کند و از آنجا بود که با مصوبه مجمع که مرتب از 70 وزیر، 27 معاون وزیر و 38 ناظر از 135 کشور جهان بودند روز جهانی معلم در تقویم همه کشورها ثبت گردید. سرپرست هیأت ایران در این مجمع به عهده دکتر محمدعلی نجفی وزیر اسبق بود. متأسفانه بر اساس آخرین آمارهای یونسکو یک سوم از جمعیت 60 میلیونی معلمان جهان زیر خط فقر زندگی می کنند. به نظر میرسد وزرای بعدی آموزش و پرورش کشورمان این روز را در تقویم های خود یادداشت نکرده اند و اساسا هیچگونه ارزش و اهمیتی برای این روز بین المللی قائل نمی باشند تا آنجا که حافظه یاری می کند و با توجه به سوابق موجود فقط در مهرماه سال 83 وزارت آموزش و پرورش با صدور اطلاعیه ای از واحدهای آموزشی خواست که با برپایی مراسم ویژه روز جهانی معلم را گرامی دارند. امسال روز جهانی معلم به جمعه افتاد و سکوت کامل مسئولان جایگزین تجلیل و تقدیر از خدمات ارزشمند معلمان گردید. آنچه مسلم است چنانچه همه روزهای سال هم به نام روز معلم نامگذاری شود باز هم نمی توان حق مطلب را ر مورد این عزیزان ادا کرد. به امید روزی که جهان فاقد معلم غمگین و دردمند باشد.