خودش تایپ میکنه Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
با گران شدن زندگی ، خانواده هایی که حقوقشان کفاف مخارج را نمی داده ، به تدریج هزینه های غیر حیاتی را حذف می کنند. هزینه های فرهنگی یکی از فاکتورهایی است که به راحتی کنار گذاشته می شود ، هزینه های آموزشی بیرون از مدارس و دانشگاه ها قدم بعدی برای کم کردن خرج هاست. تفریحات و ورزش و بهداشت و امور پزشکی غیر ضروری گام بعدی است. در لباس خریدن هم می توان امساک کرد. اما از سرپناه و خوراک نمی توان گذشت. تنها کاری که می شود کرد این است که از کیفیت آنها کاست تا قیمت تمام شده اش کم شود. کسی که دخل و خرجش نمی خواند ، به محله های ارزان تر و پایین شهر کوچ می کند. در وعده های غذایی هم صرفه جویی می نماید. اگر برنج گران شده ماکارونی بیشتر می خورد و اگر قیمت ماکارونی بالا کشید از حبوبات استفاده می کند. وقتی میوه گران می شود برای مدتی اصلا میوه و سبزی و صیفی هم نخواهد خورد. اما با همه اینها باز هم راه زندگی سخت و دشوار است. چند روز پیش بر حسب تصادف یکی از آشنایان قدیمی ام را در یکی از میادین شهر تهران دیدم که در سواری های خطی کار می کند، او با صدای بلند به دنبال مسافر بود تا با ظرفیت کامل حرکت کند. وقتی که نزدیکش شدم دیدم قیافه اش تغییر کرده است . با وجودی که در سنین میانسالی است حسابی افت کرده و مسن شده است. آن قدر در آفتاب گرم و سوزان تابستان به انتظار مسافر بوده و یا در ترافیک مانده که خورشید او را سیه چرده کرده است. آرامش نداشت ، خستگی در چهره اش نمایان بود ، صدایش گرفته بود و گاهی سرفه می کرد که علت آن به احتمال زیاد از هوای سربی تهران بود از کار و کاسبی اش پرسیدم ، آهی کشید و گفت : شکر ، از صبح تا شب کار می کنم به خاطر زن و بچه برای لقمه ای نون. من و امثال من نه تغذیه درست و حسابی داریم و نه سرگرمی و تفریح ، خدا سلامتی رو از ما نگیره ،... زندگی سخت شده خیلی سخت چارهای نیست باید ساخت.