زنان و سقف شیشه ای
با وجود تمامی تلاش هایی که در سرتا سر دنیا بر کسب شرایط مساوی و رفع نابرابری های اجتماعی میان مردان و زنان صورت گرفته ولی مشکلات زنان در اموری مانند خشونت ، نابرابری و ... همچنان ادامه دارد. زن در قرن بیست و یکم هنوز هم در ذهن و نگاه بسیاری از مردان به عنوان جنس دوم جایگاه مطلوبی ندارد و از بسیاری از حقوق محروم می باشد. در برخی از کشورهای دنیا زنان هنوز از حق رای ، حق رانندگی و فعالیت های ساده اجتماعی محرومند.
نگاهی به آمار جهانی درباره پدیده های خشونت به روشنی ابعاد دردناک آ« را نشان می دهد، امارهای رسمی جهانی حاکی است از هر سه زن یک نفر در سراسر جهان در طول دوران زندگی مورد ضرب و شتم و یا تعرض قرار می گیرد. بر همین اساس هزینه خشونت در امریکا 12 میلیارد و 600 میلیون و در انگلیس 23 میلیارد دلار است ، داده های دیگر نیز نشان می دهد که از یک میلیون انسان فقیر در جهان سه پنجم آنان را زنان و دختران تشکیل می دهند. 70 درصد از 130 میلیون فردی که به مدرسه نمی روند دختر هستند. دو سوم از 960 میلیون بی سواد جهان زن می باشند. به این ارقام و داده های تلخ می توان چند گزاره دیگر افزود از جمله در بسیاری از جنگ هایی که در سراسر دنیا رخ می دهد بخش عمده قربانیان بی دفاع را زنان و کودکان تشکیل می دهند و یا این که مقایسه آمار اشتغال در بعضی از کشورها از تفاوت زیاد در آمار بین دو جنس حکایت می کند. در این وضعیت تمامی آنانی که دغدغه ای برای پاسداشت حقوق زنان و رفع تبعیض و خشونت و نابرابری ها از زندگی آنان را دارند ، تلاش می کنند تا با شناخت دقیق جوامع خود ؛ راه برون رفت از زیر سایه ظلم و تبعیض های آزار دهنده در ساختار مرد سالار را پیدا کنند. هر چند در جامعه ما نیز به عنوان جامعه ای که بخشی از الگوهای مردانه بر نیازها و انتظارات زنان سایه افکنده است چنین نیازی وجود دارد و در جهت دستیابی به آن و گذر از موانع حقوقی و اجتماعی آن تلاش می شود، اما هنوز هم در بین بخشی از جامعه نگاه برابری خواهانه ای نسبت به زنان مشاهده نمی گردد، برای رسیدن به این نگاه چه باید کرد؟ کوشش فعالان اجتماعی و کارشناسان برای جا انداختن نگاه برابر با همه دشواری های پیش رو همچنان ادامه دارد. آیا روزی خواهد آمد که زنان این سرزمین دغدغه هایی از قبیل حق کار ، حق تحصیل ، ازدواج تحمیلی ، امنیت ، چند همسری زوج ، حق طلاق ، حضانت فرزند و ... نداشته باشند ، در کنار این مسایل فراموشمان نشود که در کوچه پس کوچه های شهرها زنانی هستند که بار مسئولیت زندگی را به تنهایی بر دوش می کشند، زنانی که مجبورند هم نقش (مادر) را ایفا کنند و هم (پدر) باشند. این زنان که تحت عنوان «زنان سرپرست خانوار» از آنان یاد می شود ، امروز در جامعه ایران بیشتر از گذشته به چشم می خورند و دلیل این موضوع نیز به خاطر گذر از جامعه سنتی به صنعتی و پیامدهای ناشی از آن همچون بحران خانواده و عدم حمایت از خانواده است. بیشتر زنان سرپرست خانوار بنا به دلایلی نظیر طلاق ، فوت همسر ، از کار افتادگی همسر، متواری بودن و یا نگهداری اجباری ، سرپرستی خانواده را به طور دایم یا موقت به عهده گرفته اند. هم اکنون بیش از یک میلیون و دویست هزار نفر زنان سرپرست خانوار در کشور ما به تنهایی سرپرستی خانواده را بر عهده دارند که بیشترین آنها در گروه سنی 45 تا 65 سال قرار دارند که می توان گفت هر چه سن زنان افزایش می یابد احتمال قرار گرفتن آنان در بین گروه زنان سرپرست خانوار بیشتر می شود. شکی نیست فقدان تامین اجتماعی این زنان نا امنی خطرناکی به دنبال دارد که با مرگ مردان نان آور و سرپرست خانوار بحران های پی در پی بنیان خانوارهای تحت سرپرستی زنان را به شدت می لرزاند. در مجموع به نظر می رسد باورهای غلط و قواعد نانوشته اما جا افتاده به مثابه سقفی شیشه ای مانع از ارتقا و درخشش زنان می شوند ، حقیقت این است که با وجود همه مشکلات و محدودیت ها زنان یعنی نیمی از جامعه با صبر و حوصله به تلاش های خود جهت رفع نابرابری ها از یکسو و اثبات توانایی هایشان از دیگر سو ادامه خواهند داد و فضای مرد سالارانه هرگز موجب یاس و دلسردی آنان نخواهد شد.